تاریخ و جغرافیای ایل نویی
ایل نوئی یکی از ایلات چهارگانه جاکی است که شاخه های از آن در ایل بویراحمد ودشمن زیاری ادغام شده.
گرمرودی در حدود سال های 1260 قمری خبر از پراکنده شدن مکرر دسته های از طوایف مختلف ایلات کهگیلویه را می دهد که به هنگام ،سختگیری حکام در وصول مالیا ت در اطراف پراکنده می شدند و بخصوص به منطقه بختیاری که همسایه های شمالی آنها بودند کوچ میکردند.
قدیمیترین اطلاعات درباره نوئیها را در سفر نامه ممسنی گرمرودی و تاریخ فارسنامه چنین مینویسد:
(....د راواخر سلطنت زندیه هادی خان نوئی از تیره محمود شاهی بود،بعد از وفات او پسرش محمد شفیع خان نوئی بجای پدر نشست و در حدود سالهای 1240 تا 1248 ضابطی طوایف چهار بینچه جاکی به محمد خان شفیع رسید.بعد از وفات او کلانتری نوئی در میان اولادش بافی است).
د رمورد محمد شفیع خان نوئی نوشته اند که:
((....معروف است که این شخصس بقدری مفتدر بوده است که تمام خوانین کوه گیلویه سر اطاعت و فرمان پذیری پیش او پایین می آوردند،همیشه یک هزار سوار حاضر در رکاب در مرکز کلانتری خود حاضر و مهیا داشت که با اندک خبری بر دشمنان خود بتازد،معروف است که سه نوبت کوس و کرنا بر فراز تلی که معروف به (تل نقاره خانه)است روزانه برای او مینواختند.ولی سکنه قلمرو عشایری محمد شفیع خان از او به نیکی یاد نمیکنند و شکوائیه های که برای سخت گیری های او در مورد جمع آوری مالیات سروده اند و هنوز هم در افواه زمزمه میشد شناخت مردم را نسبت به محمد شفیع خان مشخص میدارد.
پس از محمد شفیع خان پسر ارشدش عباس خان به کلانتری رسید و پس از او برادرش محمد باقر خان کلانتر شد.
گرمرودی در بین سالهای 61-1260 قمری وضع نوئی ها را چنین یان می کند:
عبدالله خان پسر محمد طاهر خان بویراحمدی که به دستورات حاکم کهگیلویه مقیم شیراز وقعی نمی نهد طایفه اش از طرف قوای دولتی شیراز غارت میشود،با ضعیف شدن طایفه او ((محمد علی خان نوئی))
دست به غارت بافی مانده طایفه وی میزند،پس ازاین جریان خداکرم خان برادر عبدالله خان از در اطاعت با حکومت در می آید.
محمد علی خان نوئی قبل از سال 1257 قمری در بند حاکم شیراز به سر میبرد،
در سال 1257 که نواب فرهاد میرزا(نایب الا یاله) به حکومت فارس رسید خان نوئی به شکلی از شیراز گریخته خود را به منطقه نوئی میرساند و عده ای از طوایفش به او ملحق شده تصمیم به غارت رقیب خود ((محمد خان نوئی))میگیرد،محمد خان از شرور ترین الوار منطقه بود که برای پاره ای از مسائل محلی به الله کرم خان پسر شریف خان باوی ((علی محمد خان))بویراحمد گرمسیری متحد شده بودند،هر سه خان پس از آگاهی ازجریان تصمیم به مقابله گرفتند ولی محمد علی خان پس از آگاهی از تصمیم خود منصرف گردید اما نیروی آماده و متحد سه خان به غارت لیراوی پرداختند.
در همین زمان حاکم کهگیلویه ساکن شیراز که قصد جمع آوری مالیات از ایل نوئی را دشت از محمد خان نوئی جواب رد میشنود حاکم برای وصول مالیات نیرو های خود را به قوای محمد علی خان نوئی رفیب محمد خان ملحق مینماید و مدت دو ماه قلعه محمد خان را محاصره و به غارت وتخریب ابوابجمعی او میپردازد سرانجام قلعه محمد خان به تصرف مهاجمین درامده و محمد خان فرار میکند و محمد علی خان به قلعه رقیب خود مسلط میشود و قوای دولتی مراجعه مینماید.
محمد علی خان پس از گذشت 5 یا 6 ماه که از حکومتش بر ایل نموئی میگذرد طرفدارن محمد خان را یکسره تباه و اماکن انها را خراب و دشمن زیاری ها که ایل ضعیفی بودند مورد چپاول و غارت قرار می دهد.
محمد علی خان نوئی مورد حمایت محمد تقی خان ایل خان مقتدر طایفه چهار لنگ بختیاری قرار داشت.
لیارد انگلیسی که مامور شناسایی حوزه های نفتی منطقه بود و روابط نزدیکی با محمد تقی خان داشت،
هنگامیکه محمد تقی خان مورد تعقیب حکومت فارس قرار گرفت و به قبیله شیخ سامر رئیس مقتدر طایفه چعب عرب که در فلاحیه ساکن بود پناه برد.لیارد در خاطرات خود در سال 1258 قمری می نویسد:
((...میرزا قوما و محمد علی خان رئیس طایفه نوئی با پنجاه سوار گل آود وارد شدند بعد از صرف شام میرزا قوما به من گفت که وی را نیز مانند محمد تقی خان یاغی دولت شمردند ))
بنابر این محمد علی خان نوئی که خود مدتی در زندان حکومت شیراز به سر برده پس از فرار با وجود همکاری با قوای دولتی جهت سرکوبی محمد خان نوئی باز مجبور می شود با مخالفان حکومت فارس همکاری نماید و از اینرو با میرزا قوما و محمد تقی خان و شیخ سامر به گفتگو می نشیند.
محمد خان نوئی در این مدت نیز بیکار ننشسته،پس از صحبتهای لازم زن زیبای خود را به عقد یکی از کدخدایان نوئی که از اقوام خود بوده در آورده تا کدخدای مذکور به کشتن محمد علی خان اقدام نماید،با این نقشه محمد علی خان کشته می شود ومحمد خان مجددا به میان ایل نوئی آمده طوایف طرفدار محمد علی خان را غارت می کند ودشمن زیاری نیز بتصرف محمد خان در می آید وبا اذیت و آزاری که او انجام می دهد بسیاری از نوئیها بمیان طوایف دیگر فرار مینمایند ولی باز هم محمد خان و متحد بویراحمد وی از دادن مالیات سرباز می زند تا اینکه حاکم دولتی منطقه کلانتری بویراحمد را به خداکرم خان برادر علی محمد خان و کلانتری طایفه نوئی را به محمد کاظم خان نوئی می دهد.
تمامی جریانات فوق از حدود سالهای 1257تا1261هجری قمری بوقوع پیوسته و بدیهی است که پس از محمد شفیع خان نوئی رخ داده است،در اینکه محمد علی خان نوئی و محمد خان نوئی و کاظم خان نوئی هر سه به خانی منطقه رسیدند و چه خویشاوندی با محمد شفیع خان نوئی داشتند اطلاعی به دست نیامد ولی شاید همگی از فرزندان ناتنی محمد شفیع خان باشند زیرا صاحب فارسنامه مینویسد،بعد از وفات او (محمد شفیع خان)کلانتری نوئی در میان اولادش باقی ماند.
پس از محمد شفیع خان با سیاستی که جانشینان اودر پیش گرفته بودند رفته رفته طوایف مختلف نوئی در میان ایلات دیگرپراکنده شدند ولی علت اصلی انقراض آنان از زمان محمد باقر خان یکی دیگر از فرزندان محمد شفیع خان آغاز می گردد.
بنابر نوشته باور پس از محمد شفیع خان نخست فرزند ارشدش عباس خان وپس از او محمد باقر خان به کلانتری رسیدند ولی بنابر نوشته گرمرودی کاظم خان در سال 1261قمری کلانتر نوئیها بوده و محمد باقرخان در سال 1266کلانتر ایل نوئی بوده است واگر هم عباس خان به کلانتری رسیده باشد بایستی پس از کاظم خان و قبل از محمد باقر خان باشد وباوراصولا اشاره ای به جریانات سالهای 1257تا1261که گرمرودی صریحا آن را بیان می دارد نمی نماید.زیرا:فارسنامه ناصری جزء وقایع سال 1266قمری فارس می نویسد:
بخاطر عدم توجه و بی اعتنائی نسبت به احکام عباسقلی خان بین وی ومحمد باقر خان پسر محمد شفیع خان،کلانتر طایفه نوئی نزاعی در قلعه پیلی که مرکز سکونت محمد باقر خان بود درگرفت که منجر به دستگیری محمد باقرخان شد.اورا به بهبهان فرستاده وسرانجام کشته شد.
کتاب روضه الصفا نیز درباره وقایع سال مذکور چنین می نویسد:
((عصیان محمد باقرخان نوئی از الوار کهگلویه وماموریت عباسقلی خان سردار وسرتیپ لاریجانی به قلع و قمع ایشان و فرستادن آنها به دارالخلافه تهران)).
((...همچنین محمد باقر خان نوئی از الوار آن سامان که صاحب قلاع حصینه است از در خلاف درآمد پس از زحمات زیاد او را اسیر کرده به شیراز فرستاد،فضل الله خان امیر پنجه همدانی که در شیراز بود با سه دسته سرباز و دو عراده توپ به محافظت ایشان مامور او را به شیراز آوردند از آنجا روانه دار الخلافه تهران کرده مورد سیاست دیوان قرار گرفت.
ظاهرا پس از محمد باقرخان نوئی (آقاخان )فرزند اسد خان (برادر زاده محمد شفیع خان) به کلانتری نوئیها رسیده است زیرا:
(می گویند خداکرم در زمان نفوذ واقتدار خود خواهرش را به ازدواج آقاخان کلانتر طایفه نوئی در می آورد.آقاخان قلعه پیلی را در قباله به رسم شیربها و گویا بنا به خواهش خداکرم به زوجه اش می بخشد وپس از چندی محرمانه از خواهرش خواهش می کند که قلعه پیلی را کتبا به او هدیه کند)).
اولین قدرت نمائی خداکرم خان که از خانهای مقتدر بویراحمد بوده است غارت بختیاریها در سال 1272قمری است.در سال 1297قمری عباسقلی خان،خان بویراحمد گرمسیری با خداکرم خان بویراحمد سردسیری از در مخالفت برخاست،عبد الله خان قشقائی(برادر صولت الدوله)به اتفاق بویراحمدیهای سردسیری ایلات وعشایر عباسقلی خان را بغارت بردند وقلعه آرو را به محاصره در آوردند.
اگر سالهای 1272تا1297(مدت25سال)را سالهای قدرت خداکرم خان بدانیم،در همین سالها است که برای تصرف قلعه پیلی خواهرش را به ازدواج آقاخان کلانتر طایفه نوئی در می آورد و احتمالا سالهای مذکور سالهای کلانتری آقاخان نوئی بوده است.
پس از آقاخان نوئی ،خانی منطقه به عباس خان نوئی برادر آقاخان وپسر دیگر محمد شفیع خان می رسد زیرا فارسنامه در این باره می نویسد:
(...اکنون(سال1313قمری)عباس خان نوئی پسر محمد شفیع خان کلانتر ناحیه نوئی است)
از اواخر قرن سیزدهم ببعد نوئیها مورد بی مهری حکام فارس قرار گرفتند زیرا ظاهرا محمد باقرخان مقتدرین آنها بوده است که در مقابل قوای حکومتی جرئت جنگیدن داشته است،با شکست اوو طرفداری حکام فارس از بویراحمدیها در مقابل نوئیها در اوایل قرن چهاردهم هجری کاملا مقهور بویراحمدیها گردیده و در آنها ادغام شدند و اکنون جز نامی از آنها در منطقه چیز دیگری باقی نیست.
به هنگام تالیف کتاب فارسنامه(سال1313قمری)نوئیها دارای قدرت بودند و از وسعت قلمرو آنها حدود 800کیلومتر مربع یاد شده است.در اینجا لازم می داند آنچه را که فارسنامه راجع به قلمرو نوئیها ذکر کرده است عینا نقل کند:
ناحیه نوئی از چهار بنیچه از طایفه جاکی کهگلویه:
این طایفه مانند طوایف دیگر جاکی چند محل از ناحیه (رون)و چند محل از(بلادشاپور) را تصرف نموده اند و این محال به ناحیه نوئی شهرت یافته است و این ناحیه میانه شمال و مشرق بهبهان است.
قصبه و کلانترنشین این ناحیه (پلی) است که نه فرسخ از بهبهان و یک فرسخ از دهدشت فاصله دارد.
پلی همان ضرغام آباد فعلی است.
قلمرو نوئیها شامل قریه بود وبه گفته فارسنامه ناصری ای 17 قریه عبارتند از:
قلعه پلی- پوله-پیرزا- تولیان- چاهن- چغل- دوریزگان- ده زیرنا- ده ماشمی – رندقلندری- سراج – سرفاریاب- سمغان - شیخ هابیل – گوشه – لگین – ماندان